همدلی - تاریخ: 1396/8/29 ساعت: 13:01
نمیدونم؟! شاید واقعا مهارت گوش دادن و همدلی کردن در مردها ضعیف است و معمولاً سعی میکنند برای مشکلات پیش آمده بینشان فوراً یک راهحل پیشنهاد دهند تا اینکه بنشینند و با همدلی به حرفهای او گوش کنند. خوب؟ خداییش با این وقت کم بهتر نیست همون اول به راه حل برسند تا اینکه بعد از کلی همدلی مشاجره ناک؟! البته...
ادامه - تاریخ: 1396/8/29 ساعت: 13:01
ادامه داستان: هر دوی آنها بنا به یک دلیل مشخص به روابطشان آسیب میزنند—حالا به هر راه و روشی: آنها فاقد خودآگاهی هستند: نمیبینند و نمیفهمند که چطور با اینکار به خودشان ضربه میزنند. از ترسها، نیازها، انتظارات غیرواقعی یا تخیلات خود که موجب آسیب رساندن به رابطهشان میشود آگاه نیستند. ادامه دارد...
امید و آرزو - تاریخ: 1396/8/29 ساعت: 13:01
قبول دارم شاید واقعا غر زدم زیاد؟ شاید کار بدی کردم و باید دعوا میکردی ولی هیچ وقت هیچ وقت تمام امیدها نباید از بین بره اینکه مثلا یه حرف تلخ واقعیت به یه فرد بزنی شاید دیگه کافی باشه و به قدر کافی تنبیه بشه دیگه بعدش با محبتت دوباره زتدگی بده بهش م
خرید بلالی - تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 15:55
امروز عصر رفتم پیش گلم از دیروز عصر یک کم اعصاب نداشت و حوصله نداشت بلالی خریده بود که وقت نمیشد درست کنه و قرار شد فردا درست کنیم یک کم از دو روز پیش که همو ندیدیم تعریف کردیم و بعدشم آبهای خلیج فارس خخخخ فداش بشم که بابایی من بهترین بابایی دنیاس ه
درست کردن بلال - تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 15:55
دیروز ظهر قرار بود بعد از جلسه بیاد که دیدیم تا بیاد باید برگرده و یه ساعت بیشتر نمیتونه بمونه که قرار شد عصر بیاد من رفتم خونه و آب میوه گیری رو گذاشتم و عصر هم امید اومد و قبلش ذغال گذاشتم برا بلالی خخ خیلی هم خوب شد، اومد و خودش ذغالا رو درست کرد
رفتن به روستا و جنگل و .. - تاریخ: 1396/8/9 ساعت: 15:55
ساعت حدود نه زنگ زد که میره کاراش رو میکنه و حدود دو ساعت دیگه تموم میشه و منم فرار کردم و اومدم پیششتو راه بهم زنگ زد کجاییی و وقتی رسیدم خونه دیدم برام آب میوه گرفته فداش شم ، مرسییی براش اسکارلت رو تعریف کردم و کلی حرف زدم و در مورد یه سری چیزا
اذیت دخی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 11:45
امروز هم خدا رو شکر همو دیدیم اذیتش کردم .همش غر زدم ، البته دلیل داشتو ، خب دلم میخاد بهم بگه چی کار کنم چی کار نکنم دلم میخاد اونم یک کم حسودی کنه ، خب وقتی یه سری چیزا میگه من لجم میگیره فداش بشم دوسش دارم خیلی ولی خودم میدونم حرصش میدم اذیتش میکنم ولی به اندازه تمام دنیا میخامش الان دلم براش یه ...
دلم گرفت - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 11:45
دلم گرفته کجایی خواهرم رفت تهران ، نمیدونم چرا دلم گرفت خیلی کجایی بابایی دلم گرفت و حس بدی دارم کاش الان بودی و بغلم میکردی ، دلم میخاست امشب پیشت باشم
تا کی؟ - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 21:11
بله! خوبه که آدم مهربون باشه. خوبه که اگه کسی اذیت کرد اون صبر و تحمل داشته باشه. خوبه که اذیت را بااذیت جواب نده. خوبه که به بزرگترش احترام بزاره. خوبه که ...اما تا کی؟ و برای کی؟ تا ابد؟ برای کسی که عادت کرده به اذیت کردن؟ بالاخره یه جا آدم باید از حق خودش دفاع کنه؟ یه جاباید یه چیزی بگه که خیال ن...
نبودنت - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 21:11
زهی رویت بهار زندگانی به لعلت زنده، نام بینشانی دو روزی شوق اگر از پا نشیند شود ارزان متاع سرگرانی بدآموز هوس عاشق نگردد نمیآید ز گلچین باغبانی تجلی سنگ را نومید نگذاشت مترس از دور باش لنترانی شراب کهنه و یار کهن را غنیمت دان چو ایام جوانی اگر عاشق نمیبودیم صائب چه میکردیم با این زندگانی؟
میخامت - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 21:11
با هر ترفندی بود رفتم دیدمش خرید پنج دقیقه ای رو تو یک ساعت انجام دادم تو زندگی هیچی نمیخام به جز عشقم رو لحظه ای کنارش بودن رو به تمام لذت های دنیا ترجیح میدم هیچ چیز و هیچ کسی نمیتونه برام مث لحظه ای کنار تو بودن باشه و ارامش تو رو به من بده
تراش - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 21:11
زهی رویت بهار زندگانی به لعلت زنده، نام بینشانی دو روزی شوق اگر از پا نشیند شود ارزان متاع سرگرانی بدآموز هوس عاشق نگردد نمیآید ز گلچین باغبانی تجلی سنگ را نومید نگذاشت مترس از دور باش لنترانی شراب کهنه و یار کهن را غنیمت دان چو ایام جوانی اگر عاشق نمیبودیم صائب چه میکردیم با این زندگانی؟
دیوانه - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 21:11
زهی رویت بهار زندگانی به لعلت زنده، نام بینشانی دو روزی شوق اگر از پا نشیند شود ارزان متاع سرگرانی بدآموز هوس عاشق نگردد نمیآید ز گلچین باغبانی تجلی سنگ را نومید نگذاشت مترس از دور باش لنترانی شراب کهنه و یار کهن را غنیمت دان چو ایام جوانی اگر عاشق نمیبودیم صائب چه میکردیم با این زندگانی؟
یک کم بیشتر بمونیم - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 21:11
امروز عصر شنبه است و رفتم دیدمشدلم براش خیلی تنگ شده بود و جالبه الان هم که برگشتم و تازه دیدمش دلم تنگشه اصلا دلم نمیخواست از پیشش برم ، زمان هم اینقدر زود میگذره که نمیدونم چی رو میخواد بهم ثابت کنه جالبه ، دلم میخواست یه چیزی تو خونه خراب بشه یا یه طوری بشه که مجبور باشیم یه ساعت بیشتر وایسیم برا...
عشق تو مرا شاعر و مجنون کرده - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 21:11
استخر بهانه شد بیایم اینجا یاد تو ترانه شد برایم اینجا عشق تو مرا شاعر و مجنون کرده تاباز ترانه ای سرایم اینجا پ.ن: مال جمعه بود فرصت نشد بزارم اینجا
باز منو گذاشتی رفتی - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 21:11
زهی رویت بهار زندگانی به لعلت زنده، نام بینشانی دو روزی شوق اگر از پا نشیند شود ارزان متاع سرگرانی بدآموز هوس عاشق نگردد نمیآید ز گلچین باغبانی تجلی سنگ را نومید نگذاشت مترس از دور باش لنترانی شراب کهنه و یار کهن را غنیمت دان چو ایام جوانی اگر عاشق نمیبودیم صائب چه میکردیم با این زندگانی؟
ناراحتم - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 21:11
روز خوبی هم نبوداین از صبح که به خاطر تمیز کردن دعوا شدن که حالم بد شد اینم بعد از طهر من هر فرصتی باشه کوچکترین فرصتی بدون فکر میخام برم پیش امید و استفاده میکنم که برم پیش اون اون وقت تا من میگم این ساعت میمونی بیام بلافاصله میگه نه و باید برم مغازه هزار بار شده که کسی هم نبوده مغازه و اینم نرفته ...