گرفتن ماشین - تاریخ: 1397/10/8 ساعت: 5:33
سلاااام امروز اول هفتس و من و باباییم پیش هم بودیم نهار امروز رفتم داروخونه و به حرفش گوش دادم و داروهامو گرفتم و گفت فردا سورپرایزم میکنه امروز ماشین وش رو دادن بعد از دو هفته بی ماشینی سختش بود خیلی
اتفاق ها - تاریخ: 1397/10/8 ساعت: 5:33
سلام چقدر اتفاق و ها افتاد پایان نامه رو دفاع کرد و روزای قبل از دفاع چقدر رفتین دانشگاه و پیش اون افراد مسخره پشت میز دانشگاه که یه مشت عقده ای هستن و چقدر طول کشید یه کدرفتن بالاخره پنج شنبه دفاع کر
فانوس - تاریخ: 1396/10/30 ساعت: 5:47
امروز ظهر اومدیم پیش هم و تا دو و نیم بودیم خوب بود خیلیعصر چون ماشینش تعمیرگاهه با ماشین بابا اومد و فانوس هوا کردیم و رفت و رفت تو هوا و خیلی قشنگ بود من دفعه اول بود میدیدم و پریدم بغلش و حال داد خیلی خیلی زیاد
خرید کتاب - تاریخ: 1396/10/30 ساعت: 5:47
دیروز ظهر اومدیم پیش هم و نیم ساعت همو گم کردیم چون گوشیش خاموش بود و من نتونستم پیداش کنم در صورتی که دم مترو بودبعد رفتیم خونه و تا دو ساعت پیش هم بودیم و رفتیم تا عصر که رفتم دنبالش و یه سری به ماشین زد که فقط رنگش مونده و رفتیم کتاب بخریم که نداشت و بعد رفتیم خونه و تا 7 پیش هم بودیم قرار شد امر...
مبارک - تاریخ: 1396/10/28 ساعت: 3:48
زهی رویت بهار زندگانی به لعلت زنده، نام بینشانی دو روزی شوق اگر از پا نشیند شود ارزان متاع سرگرانی بدآموز هوس عاشق نگردد نمیآید ز گلچین باغبانی تجلی سنگ را نومید نگذاشت مترس از دور باش لنترانی شراب کهنه و یار کهن را غنیمت دان چو ایام جوانی اگر عاشق نمیبودیم صائب چه میکردیم با این زندگانی؟
اعصاب داغون - تاریخ: 1396/10/18 ساعت: 13:37
سلام چن روز نشد بیام اخه حسابی وضع نت و .. داغونهیه کانال راه انداخته بودیم و داشتیم فعالیت میکردیم که زدن داغونش کردن و اعصاب مصاب نداریم تا نت وصل میشه باید ببینیم میشه یه مطلب گذاشت یا ن نمیدونم واقعا به کجا چنین شتابان ؟؟؟ تهش که چی؟ چی قرار بشه مردم اعتراض دارن به گرونی و این وسط یه عده از کار ...
تصادف - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 23:59
چن روز پیش تصادف بدی کرد و ماشین یه طرف داغون شدحس بدیه ماشین خراب باشه دیروز رفت دنبال بیمه و دانشگاه و ... و منم فعلا باهاش قهرم نمیدونم تا کی چون حتی با اینکه اعصاب منو خورد کرده بود باز تو حرفاش بیشتر از قبل اعصابمو به هم ریخت اگه بیشتر از امروز طول بکشه نمیدونم چی بشه
عکس گرفتن در مدرسه - تاریخ: 1396/10/5 ساعت: 2:04
امروز اومد مدرسمون برا گرفتن عکس با بچه ها بعدش قرار بود بریم دانشگاه که استاد نبود و رفتیم خونمون و جاتون خالی یه کباب دبش خوردیم و بعد هم یک کم خوابیدیم سرش شلوغ بود و شلوغ تر شده برا کانال منم هی مطلب جمع میکنم برا کانال که یک دونش هم نمیخونه خخخخ بالخره تو گروه هماهنگی و ایده کانال عضوم کرد و ام...
اش دونی - تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 2:06
امروز صبح اومدیم پیش هم و بهدش من ظهر رفتم مواد آش دونی رو خریدم که درست کنم براش کاش مث اش مامانش بشه قرار شده بود فردا بیاد و بعد گفت به کار دیگه داره که من خیلی عبصانی شدم و بعد توضبح داد که حلش کرده و اصن من اشتباه میکردم و حتی قرار ما براش مهم تر هم بوده الان فک کنم هنوز جلسه اس دیروز قرار شد م...
کارا کانال میکردیم - تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 2:06
خیلی انروز روز خوبی بود طهر اومدیم با هم نهار خوردیم و تا عصر بود و کارا کانال رو میکرد خوب بود خیلی که کنارش بودم و کاراش رو میکرد عصرش یک کم خوابیدیم و بعد کاراش رو کرد و راستی یه صوت هم از من پر کرد بعد درست کنه با هم اهنگ شب یلدا پیدا کردیم عصرش میخواس فانوس ببره رو هوا که وقت نشد دیگه مرغ ها رو...
صبحونه برا عشقم - تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 2:33
امروز بابایی رو دعوت کردم صبحونه ، دلم میخاست یه صبحونه خوب باشه و بابایی بیچاره هم از هر چیزی یه کوچولو خورد و اسهال گرفتصبح 9 و نیم اومد تا 11 و نیم رفتیم که به جلسه برسه ولی همین دو ساعت خوب بود خیلی دوباره کم کم حس خوب اون موقع ها که خیلی همو دوست داشتیم داره برمیگرده و یه مدت انگار کم رنگ شده ب...
پشیمانی از ساز زدن - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 5:43
دلم گرفته از دست کی؟ نمیدونم خودم یا اون از حرفاش از این بی احساسیش از اینکه با عشق یه کاری رو بکنی و بعد فک کنی طرفت خوشش میاد و بگه نه اصلا خب زودتر میگفتی امشب خابم میاد زیاد زیاد و ولی خابم نمیبره دلم گرفته یه دتیا چرا واقعا اینجوری حرف زد واقعا از خیط شدن من خوشحال شد چرا؟؟؟؟ همونه که حاضر بود ...
روز خوب - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 5:43
سلام امروز صبح با هم قرار داشتیم تا ده و نیم پیش هم بودیم و دفتیم سر کار و ظهر ساعت دو اوندیم و تا 5 و نیم بودیم خیلی عالی و خوب بود کارت عالیییییی گرفتیم نهار هم با هم خوریدم و صبحونه چقدر خوب بود راستی دوباره مهربون شده و خیلی دوسم داره و حرفای قشنگ قشنگ میزنه و کلی عاشقمه منم فعلا لوسم ، خب حق دا...
تب - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 5:43
ظهر اومدیم پیش هم وسایل سوپ خرید و سوپ گذاشتم مریضه و تب داره  ؛، خیلی داغ بود و چشاش تب داشت  بمیرم برات 
ویروس بی شعور - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 5:43
کتاب بر باد رفته دیروز تموم شد از سه شنبه ندیدمش و تا شنبه هم نمیبینمش حالش خیلی بد و مریضی بدی گرفته خیلی بد ویروسیه ، ادمو از پا میندازه پنج شنبه ها خیلی خوب لود کلی میدیدمش ، حالا باید صب کنیم پنج شنبه بعدی که کلی ببینمش چقدر دلم گرفته کاش زود زود خوب میشد ، تو عکسش چشاش تب داش ، سه شنبه هم که کل...
قناری - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 5:43
امروز یکشنبه است و من از سه شنبه اون هفته ندیدمش خیلی دلتنگ شدم دیگه ، منم مریض شدم و طهر رفتم یه آمپول نوش جان کردم الان بهش سرم وصله خیلی سرم زد که توش آنتی بیوتیک بزنن سیگار چوبی رو به خاطر ریه و .. گذاشت کنار خوشحال شدم خیلی خیلی زیاد باید بریم قناری بخریم بابایی باشه ؟ باشه؟ باشه؟؟؟؟ تا پنج شنب...
بعضی وقت ها مردن راحت تره - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 5:43
سلام رسیدم به وسط های کتاب بلندیهای بادگیر که کاترین مرد ، چقدر راحت ، خوش به حالش در ارامش کامل گاهی بعضی کارا اطرافیانمون اینقدر برامون سخته که خدا میدونه و ادم دلش میخاست کاش زودتر راحت میشدم طهر بعد از یک هفته انتظار تماس گرفتن و در حد دو جمله صحبت کرد ......
مسول رفع سوتفاهمات - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 5:43
من دیگه تصمیم گرفتم مسولیت توضیح سوء تفاهماتی که خودت براخودت پیش میاری وبعد طبق اون قضاوت میکنی وبعد طبق اون قضاوته رفتاری انجام میدی را برعهده نگیرم. خسته شدم بابا. آخه تو هی براخودت توهم بزنی بعد من هی بیام توضیح بدم بعد باز تکرارشه؟ خوب تقصیر من چیه که تو یه فکردیگه میکنی،یه برداشت دیگه میکنی،یه...
کباب خوشمزه - تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 5:43
امروز ظهر نهار با هم بودیم یه کباب خوششسشمزه برام درس کرد مزه کباب هایی که درس میکنه هیچ جا ندارن بعدشم خوابیدیم دو ساعت خخخخخ بعدشم قرار بود فانوس قرمز و سفید رو ببریم رو هوا که وقت نشد ایشالا فردا انار با هم خوردیم و کلی همو بغل کردیم و بوس کردیم
دانشگاه - تاریخ: 1396/9/2 ساعت: 6:44
امروز رفتم اداره و بعدش رفتم پیش امید و قرار بود با هم بریم دانشگاه و یه سری کارا رو انجام بدیم حدود ده رسیدم پیشش و رفتیم دانشگاه تا حدود 12 و نیم دانشگاه بودیم و بعد اومدیم خونه و تا دو نیم پیش هم بودیم کلی حرف زدیم خیلی خوب بود ، وقتی راحت میشینم پیشش و از هر چیزی و هر موضوعی میتونم راحت صحبت کنم...